تبليغاتX
مثل پشه وقت خواب


















مثل پشه وقت خواب

من میگم تو هم بگو...کی به کیه؟


مکان: مترو

زمان: مهم نیست


-من (در حالی که بلند میشم از صندلیم): خانم بفرمایید بشینید.

-زن (مبهوت در حالیکه زل زده به من): من فقط چهل سالمه!

سکوت

+نوشته شده در شنبه 11 تیر1390ساعت14:2توسط رها | |


هر وقت خودم و برای قرار گرفتن در شرایطی آماده می کنم اون شرایط پیش نمیاد و اون اتفاقه نمی افته...

واسه همین این دفعه که میرم بیرون رژلب نمی زنم....شاید بالاخره ببینمت!!!


+نوشته شده در جمعه 27 خرداد1390ساعت5:14توسط رها | |


از اینکه این همه کیبوردم نو مونده بدم میاد....

+نوشته شده در جمعه 27 خرداد1390ساعت5:4توسط رها | |


درد ندارم.از روی بی دردی افتاده ام روی تخت...داروی بی دردی می خورم. نه نور اذیتم می کند دیگر، نه صدای پاشنه ی کفش همسایه بالا در ساعت 6:30 صبح قبل از رفتن سرکارش...

تمرین هر روزه هم دردی دوا نمی کند.تمرین درد می کنم...مشق درد...اصلا انگار درد با چمدانش سفر کرده از من!

همین دیشب شانزده صفحه کاغذ A4 را پر از واژه ی درد کردم، حتی انگشتم درد نگرفت از نوشتن درد...

مادرم نگران شده. نفرین می کند باعث و بانی اش را...می گوید: " درد بگیرد آنکس که درد را از تو گرفت."

نوشتنم نمی جوشد! این البته ربطی به بی دردی ندارد، خودکارم روان نیست، قطع و وصل می شود و حال نوشتن را می گیرد.گفته ام اخوی که برای نصب کولر گازی می آید ورد 2010 هم نصب کند.


چایم سرد شد. سرد که می شود تلخ تر است...بدون قند هورت می کشم...سلامتی دردمندان...

+نوشته شده در جمعه 27 خرداد1390ساعت2:42توسط رها | |


شیفت-دلیت...ریموووووووو... ایون فرام ریسایکل بین...آی ویش ایت کود بی پاسیبل این آل اسپکتس آو اگزیستنس ا!!!!

+نوشته شده در جمعه 13 خرداد1390ساعت19:23توسط رها | |


این دو جمله را با هم مقایسه کنید:

1- بعضی ها حرفشون سنده

2- بعضی ها حرفشون سنده


متوجه تفاوتش شدید؟ نه؟ عجججججججججبببببب!!!!

+نوشته شده در جمعه 13 خرداد1390ساعت19:7توسط رها | |


یکی بیاد شات داون رو بزنه...هندزفری رو از گوش من دربیاره...این قوطی ردبول خالی رو که تو دستم له شده رو ازم بگیره...با کلیپس موهامو ببنده....بلندم کنه...ببره تو پذیرایی...روی میزناهار خوری که پراز کاغذه... کتاب دستور و نگارش 2 رو بذاره جلوم...دست به سینه وایسه بالا سرم بگه بخوووووووووووون!!!!

من هم بگم ولمون کن باباااااااااااا

+نوشته شده در جمعه 13 خرداد1390ساعت19:4توسط رها | |


بعضی چیزها رو که سرچ می کنم تو گوگل بالاش می نویسه آیا منظورتان این بود....؟

کلا این روزها یا همه دنبال حرفهای منظور دارند...یا فکر می کنن حتما منظوری از حرفت داری...

+نوشته شده در جمعه 13 خرداد1390ساعت19:3توسط رها | |


سر از پا نمی شناخت...نه از شادی، که از حماقت منظورم اینه که سرو ته راه میرفت و همه را از پایین می دید... واسه همین اولین چیزی که به چشمش می اومد آلت تناسلی دیگران بود... بعد چشماشون...احمق بود خب...سر از پا نمیشناخت!!!!!

+نوشته شده در دوشنبه 5 اردیبهشت1390ساعت23:39توسط رها | |


وقتی پشت یه ماشین جمله قشنگی می خونم اصررررررااااااااار دارم که حتما راننده شو حتی از نیم رخش شده ببینم!!!

نمی دونم چرا اینکار و میکنم ولی برای اینکار زحمت زیادی میکشم!!!!


پ.ن: وقتی جمله قشنگی پشت ماشینتون می نویسید حتما یه عکس هم کنارش از خودتون بذارید لطفا!!!!!

+نوشته شده در جمعه 26 فروردین1390ساعت1:28توسط رها | |